غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

470

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

به او رسيده ميان ايشان محاربه بوقوع انجاميد و ابو هاشم منهزم گشته رفيقان او را تعاقب نمودند و در جمادى الاخر سنه مذكوره خدمتش را گرفته بسوختند و در شعبان همين سال قاضى شرق و غرب ابو سعيد هروى در همدان بدست محمد رازى و عمر دامغانى بقتل رسيد و در جمادى الاولى سنهء خمس و عشرين و خمسمائه حسن گردكانى بر دست ابو منصور و ابراهيم خسرآبادى متوجه عالم ابدى گرديد و در جمادى الاخرى سنهء ثمان و عشرين و خمس‌مائه رئيس اصفهان شهيد دولتشاه علوى از ضرب تيغ ابو عبد اللّه از متنزهات دنيوى بمستلذات اخروى پيوست و در ذى القعدهء اين سال بناء حيات حاكم مراغه اقسنقر بر دست على و ابو عبيده محمد دهستانى درهم‌شكست و در ذى حجهء حجهء مذكوره بسعى ابو سعيد قاينى و ابو الحسن قرمانى شمس تبريزى شهيد گشت و در هفدهم ذيقعده سنهء تسع و عشرين و خمسمائه در ظاهر مراغه مسترشد عباسى بر دست چهارده رفيق بقتل رسيد چنانچه شمه‌اى ازين معنى گذشت و در ذى حجهء حجهء مذكوره حسن بن ابى القاسم كرخى مفتى به زخم خنجر محمد كرخى و سليمان قزوينى راه سفر آخرت پيش گرفت و در اواخر جمادى الاخرى سنه اثنى و ثلثين و خمسمائه بزرگ اميد پسر خود را محمد ولىعهد كرده رشته حياتش سمت انقطاع پذيرفت ذكر محمد بن بزرگ اميد در اوايل ايام دولت محمد الراشد باللّه عباسى بر دست جمعى از فدائيان كشته گشت و چون اينخبر بالموت رسيد مدت هفت شبانه‌روز نقارهء بشارت زدند و از آن زمان باز خلفا از ضرب تيغ الموتيان ترسيده روى از مردم نهان كردند و محمد نيز تتبع روش حسن صباح و پدر خويش نموده بحسب ظاهر تقويت اركان شريعت ميفرمود و در ايام حكومت او نيز رفيقان بسيارى از اشراف و اعيان را بقتل رسانيدند وفات كيا محمد در ثالث ربيع الاول سنهء خمس و خمسين و خمسمائه روى نمود و مدت حكومتش بيست و چهار سال و هشت ماه و هفت روز بود گفتار در ايراد اسامى جماعتى كه اوقات حيات ايشان در زمان حكومت محمد بن بزرگ اميد بسعى فدائيان بنهايت رسيد در ماه محرم الحرام سنهء ثلث و ثلثين و خمسمائه قاضى قهستان كه پيوسته فتوى بقتل رفيقان مىنوشت بضرب تيغ ابراهيم دامغانى كشته گشت و هم در آن سال ابراهيم دامغانى قاضى تفليس را نيز بجهان جاودانى فرستاد و در محرم سنهء اربع و ثلثين و خمس مائه قاضى همدان كه چند رفيق را كشته و سوخته بود از ضرب تيغ اسماعيل خوارزمى رخت بقا بر باد فنا داد و در منتصف جمادى الاولى همين سال يمين الدوله كه خوارزمشاه بود در معسكر